از آنجا که ارسلان (همسر ناهید) پیش از فرار از ایران ُ هوادار تشکیلاتی کومه له بود مسئولان کومه له به بهانه آشپزی ناهید را در مقر کمیته مرکزی سازماندهی کردند، بعدها معلوم شد که برخی از اعضای کمیته مرکزی و دفترسیاسی کومله از جمله محمد شافعی، عبدالله کهنه پوشی و بهرام رضایی با طمع کام گرفتن از ناهید این کار را کرده بودند .

ناهید زارعی چندروزی از ورودش به اردوگاه کومله نگذشته بود که با یکی از پیشمرگان به نام کاوان روابط جنسی برقرار کرد. کاوان در واقع به لحاظ سن و سال خیلی از ناهید کوچک تر بود اما ناهید به قول خودش تازه به آزادی رسیده بود و آزادی از دید او این بود که بتواند با هر کسی که بخواهد رابطه جنسی برقرار کند. برای همین دوست داشت که بیشتر با جوان ترها ارتباط بگیرد.

ناهید علاوه بر کاوان، با اسعد تباشیر با نام سازمانی (مستعار) شورش نیز همر زمان رابطه داشت و این تنها به خاطر یخچالی بود که شورش به بهانه قرض برای آنها خریده بود. مدتی گذشت تا ناهید توانست با تن دادن به لذات شورش بدهی خود را با او تسویه کند.

ناهید با کورش ظفری اهل سنندج هم رابطه داشت در حالی که کورش خود متأهل بود و همسرش هم شیوا از این موضوع خبر داشت.

برای همین ناهید خیلی زود شیوا را هم با خود همراه کرد و برای مدتی به صورت یک تیم کار می کردند. البته کثافت کاری­های ناهید فقط مختص اردوگاه کومله نبود بلکه به شهر سلیمانیه هم کشیده شده بود. روزی یک راننده تاکسی که اهل سلیمانیه بود به مقر دیپلماسی (دفتر نمایندگی) کومله مراجعه و درخواست می کند تا با مسئول دیپلماسی کومله ملاقات کند . انور محمدی که آن موقع مسئولیت دفتر نمایندگی (دیپلماسی) کومله را بر عهده داشت با این راننده تاکسی ملاقات می­کند. راننده تاکسی در کمال عصبانیت سخنان خود را با انور شروع می کند و می گوید « چند روز پیش دو تن از پیشمرگان زن کومله به اسامی ناهید زارعی و شیوا (همسر کورش ظفری) را به عنوان مسافر سوار کردم بعد از اینکه مدتی آنها را به چند جا بردم به من گفتند که پول ندارند و نمی توانند کرایه تاکسی را پرداخت کنند در عوض می­توانم با آنها روابط جنسی داشته باشم !؟».

مسئول دفتر نمایندگی (دیپلماسی) کومله با شنیدن صحبت های راننده تاکسی سعی می کند که با پرداخت پول وی را راضی کند تا موضوع را نزد پلیس (آسایش) مطرح نکند.

انور محمدی به این بهانه که با ناهید و شیوا برخورد خواهد کرد راننده را راضی می کند، اما دریغ از کوچکترین برخوردی از سوی کومله چون اصلاً مطالب به دبیرخانه کومله منعکس نشد علت آن هم این بود که ناهید و شیوا نماینده کومله در سلیمانیه را هم وام دار خود کرده بودند؟؟

ناهید که به همان اندازه که شهوتران بود، به همان اندازه هم تشنه پول؟! برای همین در شهر سلیمانیه منزلی را اجاره کرد تا بتواند دور از چشم پیشمرگان و کادرهای کومله در اردوگاه که پول چندانی برای همخوابگی با او نمی دادند به تن فروشی به مشتریان عراقی خود بپردازد.

در میان مشتریان ناهید برخی از عرب ها هم بودند که البته چون وضعیت مالی خوبی داشتند، ناهید ترجیح می داد که به منزل آنها برود تا اینکه آنها را به خانه اجاره­ ای خود دعوت کند.

تا یادم نرفته این را هم بگویم که برادر ناهید زارعی به نام جمال هم با همسر و  و فرزندانش در اردوگاه کومه له (حزب کمونیست) واقع در روستای زرگویز عضویت داشتند ولی جمال همان اوایل ورود ناهید به عراق از طرف تشکیلات کومله برای بردن تراکت های تبلیغی به سنندج اعزام شده بود که توسط اطلاعات سنندج دستگیر و به 5 سال زندان محکوم می شود برای همین بعد از گذشت چندماه از دستگیری جمال، خانواده اش به ایران برگشتند.

بله عزیزان داشتم می گفتم «.... ناهید زارعی برای مدتی به عنوان آشپز در یک شرکت عراقی کار می کرد اما این ظاهر قصه بود چرا که او با صاحب شرکت روابط جنسی داشت . ناهید در جریان دوستیابی­هایش در سلیمانیه با پسری به نام کورش شکری اهل سقز که مدتی پیشمرگه کومله بود و بعد در روبروی فروشگاه فعلی سیتی استار شهر سلیمانیه، مغازه پیتزا فروشی دایر کرده بود، رابطه برقرار می­کند اما سرانجام این رابطه را به نفع دخترش (روشنک) ختم به خیر می­کند و کورش که تا قبل از این با ناهید ارتباط داشت با روشنک آشنا و ازدواج می­کند.

ارسلان ملک­احمدی در تمام این مدت نظاره­گر بی بندوباری­های همسرش (ناهید) بود اما از ترس برخورد کومله جرأت کوچکترین اعتراضی را به وی نداشت. به همین دلیل با کارگری توانست، اندک پولی را دست و پا و از طریق باندهای قاچاق توانست به تنهایی به کشور سوئد مهاجرت و اقامت (پناهندگی سیاسی) دریافت کندو البته ناهید هم بهانه دستش آمد و از ارسلان جدا شد تا بتواند اندک دغدغه ای هم در این باره داشت از این به بعد به راحتی به کثافتکاری هایش ادامه دهد.

ناهید بعد از مدتی تن فروشی در سلیمانیه ، پول هنگفتی به جیب زد و توانست به همراه فرزندش (یزدان) راهی هلند شوند. پس از مدتی روشنک (دختر ناهید) به همراه همسرش (کورش شکری فرزند کریم اهل سقز) هم به ناهید و یزدان در هلند پیوستند و در حال حاضر در این کشور به عنوان پناهنده سیاسی اقامت دارند.

در حال حاضر هم ناهید در هلند آزادتر و بدتر از گذشته، کاری ندارد جز اینکه شب ها را در دانسینگ ها و کاباره های هلند به صبح برساند . 

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1391ساعت 1:53 توسط ژناني پيشمه رگه |